اسكندر بيگ تركمان

820

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

سابقا از نويسندگان سركار حسن خان افشار بوده و كمال ربط و آشنائى با پسران و برادر حسنخان داشت و اليوم به خدمت اشراف مطبخ معموره شاهى سرافرازى داشت برفتن قلعه مامور گردانيده رقم استمالت باسم ايشان مشعر بر عفو زلات و تقصيرات سابق و لاحق و نويد عواطف شاهانه مرقوم قلم مرحمت شيم فرمودند و خواجهء مذكور بپاى قلعه رسيده آمدن خود را بوساطت اقوام خليفه در خفيه بديشان اعلام داد [ 580 ] چون كليد دروازه در دست روميان بود خواجه مقصود على را نهانى بريسمان بالا كشيدند و او آن مژدهء امن و امان و نويد لطف و احسان را بديشان رسانيده بچرب زبانى بعواطف خاقانى اميدوار گردانيد . برادر و پسران حسنخان چون صوفى زادهء قديم و ابا عن جد نمك پرورد ايندودمان بودند مضمون آن منشور السرور را بجان و دل پذيرفته عن صميم القلب مطيع و منقاد گشته در مدافعه روميان چاره جوى شدند و جماعت روميه از اين حال خبردار گشته منازعه آغاز نهادند و فيما بين بعد از قيل و قال بسيار مهم بجدال و قتال انجاميد و چند نفر ديگر اظهار شاهى سيونى كرده دو گروه شدند و از جانبين دست باستعمال آلت قتال برده لحظهء بر يكديگر زد و خورد كردند و روميان و اكراد كه هفت هشت نفر بودند دل بر مرگ نهاده بجان ميكوشيدند آخر الامر شاهى سيونان زور آورده بنيروى اقبال شاهى روميان و اكراد فايق و غالب آمده همگى را بجزا و سزا رسانيدند و قلعه به تصرف اولياء دولت قاهره درآمده آن فتنه تسكين يافت و پسران و برادر حسنخان برفاقت خواجه مقصود على بدرگاه جهان پناه آمده در سلك قورچيان عظام انتظام يافته مورد شفقت و مرحمت گشتند و خدمت خواجه مذكور مستحسن افتاد و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بنا بر حسن عقيدت و حقوق خدمات جان سپارى و جديد الياس خليفه كه در پاى قلعهء دمدم كشته شده بود با كمال شدت قهر و آتش مزاجى خطاى عظيم را كه از غفلت و بىپروائى ملازمان و سوء فكر و تدبير او بظهور آمده بود بمروت شاهانه و اغماض پادشاهانه مقرون گردانيده از آن سلسله گذرانيدند و برهان الدين بيك ولد او را بجاى والد به سمت خلافت موسوم گردانيده در سلك خلفاى قراچه داغ به مقصود سلطان قوم او تفويض يافته حراست و كوتوالى قلعه مباركه قهقهه بدستور به آن سلسلهء عقيدت آئين تعلق گرفت اكنون قلم عنبرين رقم بتحرير آمد و رفت مراد پاشا وزير اعظم ميپردازد و من اللّه الاعانة و التوفيق . ذكر لشكر كشيدن مراد پاشا وزير اعظم و سردار روم بآذربايجان و رسيدن بدار السلطنهء تبريز و بىنيل مقصود بازگشتن سابقا نگاشتهء كلك بيان گرديد كه مراد پاشا وزير اعظم را سلطان احمد خان پادشاه روم سردار نموده بدفع فتنه جنود قزلباش مأمور گردانيده صلاح و فساد اين امر را منوط برأى او ساخت و چون مراد پاشا مرد عاقل روزگار ديده كارآزموده بود و با طايفهء جليلهء قزلباش چنانچه در صحيفهء اول دفتر رقم ثبت يافته محاربه نموده از ته كار خبر داشت از وفور دانش و خير انديشى صلح را بهتر از جنگ دانسته گفتگوى صلح بميان آورد و خواست كه باعث امنيت عالم و ترفيه عالميان گشته